قرائت روسی حقوق بین الملل

پرینت

 

الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه در سال 2014 نقطه عطفی در روابط بین الملل محسوب می شود، چرا که مسکو با این عمل در حقیقت به نوعی نظم بین المللی پس از جنگ سرد را به چالش می کشد. آنچه بیش از همه شگفت انگیز به نظر می رسد، ارجاعات مکرر رییس جمهور و وزیر امور خارجه روسیه در سال های اخیر به "حقوق بین الملل" به عنوان یکی از خطوط مشی سیاست خارجی این کشور است. مسخره است، چرا که روسیه در سال 2004 توافق دوجانبه ای با اوکراین منعقد کرده بود، و این فارغ از معاهده 1994 بوداپست در خصوص تضمین امنیت است (که بر مبنای آن اوکراین متعهد می شود برنامه تسلیحاتی هسته ای خود را متوقف کند و روسیه در عوض در حفظ تمامیت سرزمینی اوکراین مشارکت خواهد داشت.)

آیا ادعای روسیه در خصوص "حمایت از حقوق بین الملل" کوبیدن بر طبل توخالی ست؟ یا چیزی در میان است که در نگاه نخست به چشم نمی آید؟ من معتقدم ملت ها، اعم از غربی و غیر غربی، قرائت های متفاوتی از حقوق بین الملل دارند. موضوعاتی همچون چگونگی تشکیل یک دولت- ملت، و نحوه عملکرد دولت در خصوص مسائلی همچون دموکراسی و استبداد نقش مهمی در شکل گیری این قرائت های گوناگون دارند.

با توجه به اشغال مجدد کریمه توسط روسیه، واقع گرایان خواهند گفت این همان کاری ست که ابر قدرت ها انجام می دهند: لفاظی ها و شعارهای حقوقی، و در حقیقت زرورق پیچ کردن اهداف قدرت طلبانه خود. به علاوه، توازن قوا به زعم روسیه، نقش مهمی در سازمان ملل، ناتو، و حتی حقوق بین الملل خواهد داشت.

در خصوص روسیه باید گفت این کشور حقوق بین الملل را به عنوان مفهومی وارداتی از اروپا، در قرون هجدهم و نوزدهم، پذیرفته است؛ چندین قرن پس از تئوریزه شدن و اجرای آن در غرب. اگرچه اندیشمندان و دیپلمات های این کشور مانند فریدریش مارتنز به خوبی بهره جستن از این ابزار جدید را آموختند، اما در نهایت حقوق بین الملل برخاسته از افکار و رویه حقوقی ملی روسیه نیست.

علاوه بر این، کل دوره استیلای کمونیسم بر روسیه (1991-1917) برای این کشور به معنای روی برگرداندن از غرب، اروپایی شدن، و هر آنچه به سوی دیگر جهان تعلق داشت، محسوب می شد. روسیه در آن زمان مدعی بود برای کشورهای اروپای شرقی "حقوق بین الملل سوسیالیستی" را به ارمغان آورده است که متفاوت با نسخه غربی و کاپیتالیستی آن است. بنابراین رویکرد متغیر این کشور در طول تاریخ نسبت به غرب و اروپا بر استفاده این کشور از حقوق بین الملل بی تاثیر نبوده است.

همچنین، رویکرد روسیه به حقوق بین الملل  بازتابی از مفاهیم حقوقی داخلی و روابط فرد و دولت در این کشور است. اگر فرهنگ حقوقی یک کشور حتی توسط رهبران همان کشور متهم به نهیلیست بودن و پوچ گرایی شود، تعارض این فرهنگ با نظام جهانی نباید آنچنان تعجب برانگیز باشد. اگر حقوق از مقام ارزشی اجتماعی و والا به ابزاری صِرف فروکاسته شود، روی آوردن به "دیگر ابزارها" دیگر آنچنان دشوار به نظر نمی رسد.

در قیاس با غرب، روسیه هنوز به تفکرات لیبرالی که انسان را مرکز ثقل عالم و اشرف مخلوقات می دانند، کمتر باور دارد؛ و این در تئوری های حقوق بین الملل نیز متجلی می شود. برای مثال، نظریه پرداز پیشگام دوران پس از فروپاشی شوروی، استانیسلاو چرنیچنکو، معتقد است افراد هرگز نمی توانند در کنار دولت ها، تابعان حقوق بین الملل باشند؛ و شدیدا مدافع نظریه دوگانگی حقوق بین الملل و حقوق داخلی ست، که اجرای مستقیم و بی واسطه حقوق بین الملل در داخل را غیر ممکن میسازد. و حتی حقوقدانان این کشور در نوشته های خود، اغلب بین دکترین های غربی و روسی حقوق بین الملل تفاوت قائل می شوند.

تفاوت اصلی بین قرائت غربی و روسی از حقوق بین الملل، تفاوتی ارزش شناختی ست؛ اینکه در نظم کنونی بین المللی کدام ارزش ها مقدم تر و کدام یک فرودست ترند. در روسیه، تفکراتی با محوریت حاکمیت دولت و نه حقوق بشر –فارغ از مسئله دموکراسی- به وضوح در رویه دولت مشهود است. پیشینه این کشور در دیوان اروپایی حقوق بشر نیز یکی از ضعیف ترین سوابق کشورها در این دیوان است، و مهم تر اینکه این مسائل گسترده و سیستماتیک اند، و نه تصادفی و محدود. از سوی دیگر، روسیه در حقوق سرمایه گذاری بین المللی، همواره کمتر از حد انتظارات ظاهر شده است، چرا که معتقد است دولت پذیرنده و سرمایه گذار خارجی نمی توانند اختلافات خود را در چارچوب نظام داوری اجباری و الزام آور دولت سرمایه گذار حل کنند- رویه ای که امروزه در غرب پذیرفته شده است.

شاید عجیب ترین استفاده اخیر این کشور از زبان حقوق بین الملل، این ایده باشد که روسیه تمدن مجزایی ست و بخشی از اروپا محسوب نمی شود. اشارات مکرر به روسیه به عنوان تمدنی منحصر به فرد و بی نظیر – و البته غیر غربی- گفتمان حقوق بین الملل و نظریات غالب آن را به شدت خدشه دار کرده اند.

با تمام این اوصاف، غرب در دهه های اخیر با بی توجهی به قرائت روسی حقوق بین الملل و نظم جهانی، مرتکب اشتباه سنگینی شده است. به علاوه هنگامی که غرب استفاده از نیروی نظامی در یوگسلاوی (1999) و عراق (2003) را بیش از حد ساده انگاشته بود و لحظه ای به فکر سابقه و رویه ای که ایجاد میکند نبود، روسیه تمام این درگیری ها و مخاصمات را به عنوان دستاویزی برای توسل خود به نیروی نظامی می نگریست.

این چند شاخگی در حقوق بین الملل، عملکرد سازمان ملل را دچار آشفتگی جدی کرده است. به منظور اتخاذ سیاست های واقع گرایانه در خصوص کشورهایی همچون روسیه که حقوق بین الملل فعلی را به چالش می کشند، تقویت این حس که تمام بازیگران عرصه روابط بین الملل از لحاظ تاریخی و حتی هنجاری پیشینه مشترکی دارند، موثر باشد؛ و شاید این امر در نهایت منجر به این شود که کشورهای دیگر – خارج از غرب- همانگونه در عرصه مناسبات بین المللی همان گونه رفتار کنند که هستند، و نه آنگونه که ما میخواهیم.

 

منبع تحلیل

اضافه کردن نظر


ما 107 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Design by Joomla 1.6 templates